تبليغاتX
::: EBTEDA >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونيک

آرشيو وبلاگ

 



موضوعات

دنیای جدید
جامعه
دین و آئین
اقتصاد
درنگ
حکایت دل
برای عدالت





بخوانيد

جهان ما به فوتبال چه نيازي دارد؟
مدرنیته و اسلام: از نظریهٔ رشد تا توسعه
نامه فردید به هاشمی رفسنجانی
اصول‎گرایی و اقتصاد بازار آزاد
مزایای زرد نویسی حرفه ای
بر سر علم اقتصاد چه آمده است؟
اقتصاد مختلط
ضرورت مهار مصرف گرایی نوین
هژمونی اقتصادی
خاطرات حیدر رحیم پور ازغدی از علی شریعتی
آرشيو


همراهان

 

پیدا
هفته نامه آذرپیام
آرمان خواهی
عالمي ديگر
عدالتخانه
بارانانه
حلقه
زورنا
ايپك
چله
قافیه
بتکده
چیبین
ماغازا
واژگون
حاميان
آذر قلم
پلاک14
سولدوز
ایستگاه
عقل آباد
آقامهدی
پرسپکتیو
فصل هیوا
عصر ظهور
روز دلتنگي
کمی پنجره
رضا شيباني
خبرنگار میهن
محمود صارمی
تاکسی نوشت
تادور... تا قله نور
صدايي كه رساست
هذیان پاک
پروانگی
گفتمگفت
نسل آسمان
میم نوشت
چهل تیکه
روز وب
بوی کاغذ...طعم تایپ
دکتر حسین کچویان
کلاس آبی
دالان مسدس
رامین مرادی

.

.

.

 

 

 

 

 

مدام در فراز و نشیبِ «نوشتن» یا «ننوشتن» هستیم. زمانی بی محابا و فله ای می نویسیم؛ از هر موضوعِ باربط و بی ربطی. و زمانی قلم را غلاف کرده و با خود عهد می بندیم که «دیگر نخواهم نوشت»!
هیچ گاه نیز مشخص نمی شود که «آن زمان که می نوشتیم، چرا می نوشتیم؟ و حال که نمی نویسیم، چرا نمی نویسیم؟»
ابتدا وارد گود می شویم، سپس به اندیشه می رویم که داخل گود چه باید کرد.
ایرانی جماعت عادت دارد که نخست، ژست هر کار را به خود می گیرد و سپس سعی می کند تا سر از قواعد آن کار درآورد؛ شعری را می آغازد و در قافیه اش می ماند!
این جماعت، ابتدا میلیونها خودرو وارد شهرها می کند و سپس می افتد به جان منازل و باغات و رودخانه ها تا برای عبور آن خودروها، مسیرگشایی کند!
بی آنکه بدانیم «چه را باید نوشت؟» و «چرا باید نوشت؟»، ژست نوشتن به خود می گیریم و آنگاه که حسابی خود را در مقام یک نویسنده باور کردیم، به چالش می افتیم که حال چه کنیم. دو سه بار می نویسیم و پس از اندک زمانی کفگیرمان به ته دیگ می خورد و... «والسلام»

«نوشتن» از آن اموری است که «زور» برنمی دارد. حاصلِ «زورنگاری» چیزی جز سرخوردگیِ زودرس نیست. برخی نویسندگان امروزی، به هزار اسبابِ تحریک کننده متوسل می شوند تا چند سطری بنویسند. گفت که: «احمدک نه درد داشت و نه بیماری، جوالدوز به خود می زد و می نالید»!


 روح الله رشيدي، دوشنبه 28 بهمن1387 |     |....

 

 

 


 

درنگ

آسمانها گله دارند: ز ما سیر شدید

بس که بر خاک نشستید زمین گیر شدید

پی اکسیر بریدید زگهواره تان

وایتان باد، نجستید و چنین پیر شدید

سر آن «بار امانت» چه بلا آوردید

که به جرمش همه مستوجب زنجیر شدید؟

محمدعلی بهمنی


آذرپيام