تبليغاتX
::: EBTEDA >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونيک

آرشيو وبلاگ

 



موضوعات

دنیای جدید
جامعه
دین و آئین
اقتصاد
درنگ
حکایت دل
برای عدالت





بخوانيد

جدال جمهوری با زنگیان کافوری
جهان ما به فوتبال چه نيازي دارد؟
مدرنیته و اسلام: از نظریهٔ رشد تا توسعه
نامه فردید به هاشمی رفسنجانی
اصولگرایی و اقتصاد بازار آزاد
مزایای زرد نویسی حرفه ای
بر سر علم اقتصاد چه آمده است؟
اقتصاد مختلط
ضرورت مهار مصرف گرایی نوین
هژمونی اقتصادی
آرشيو


همراهان

 

پیدا
هفته نامه آذرپیام
آرمان خواهی
عالمي ديگر
عدالتخانه
بارانانه
حلقه
زورنا
ايپك
چله
قافیه
بتکده
چیبین
ماغازا
واژگون
حاميان
آذر قلم
پلاک14
سولدوز
ایستگاه
عقل آباد
آقامهدی
پرسپکتیو
فصل هیوا
عصر ظهور
روز دلتنگي
کمی پنجره
رضا شيباني
خبرنگار میهن
محمود صارمی
تاکسی نوشت
تادور... تا قله نور
صدايي كه رساست
هذیان پاک
پروانگی
گفتمگفت
نسل آسمان
میم نوشت
چهل تیکه
روز وب
کلاس آبی
دالان مسدس
نون و القلم
دقیقه
قیام نو
دکتر حسین کچویان
به یاد یار سفر کرده

.

.

.

 

 

 

 

 

امروز دقيقاً همان زماني است كه بايستي تكليف خود را با اين مفاهيم روشن سازيم. بويژه كساني كه از جانب مردم تصدي امور را در مملكت بر عهده دارند بايد نسبت خود را با خاصيت‏هاي زندگي ديني معين كنند. بالاخره بايد بگويند كه آيا علي(ع) الگوي عملي براي سياستگزاري و عمل است يا نه؟ اگر پاسخ مثبت باشد پس اين توجيهات مسخره و تبصره‏هاي امتيازآور چيست؟ و اگر پاسخ منفي است همان بهتر كه هرگز نام او را بر زبان نياورند؟

 

لینک این مطلب در عدالتخانه

 

ادامه مطلب

 روح الله رشيدي، سه شنبه 23 مهر1387 |     |....

 

 

 

 «گداپروری». این ترکیب زشت و مشمئزکننده را این روزها بسیار می شنویم. در فرهنگ لغات، در معنای «گدا» آمده است: «نادار، بینوا و کسی که وجه معاش خود را به رایگان از «دیگران» طلب می کند». پس «گداپروری» یعنی «پول مفتکی به کسی دادن». توجه می فرمایید که طلب از «دیگران» را گدایی می گویند.

 

لينك اين مطلب در عدالتخانه

لینک این مطلب در بالاترین

لینک این مطلب در فضول اراکی

 

 

ادامه مطلب

 روح الله رشيدي، چهارشنبه 17 مهر1387 |     |....

 

 

 

 

اينكه هوا گرم است يا سرد، مشيت و خواست الهي است و ما حق اعتراض به اين رويه را نداريم. اينكه در نقطه‏اي از زمين كوهي بلند سربرافراشته و در جايي ديگر دره‏اي عميق شكل گرفته، اين هم خواست پروردگار بوده و پرسش از چرايي اين مسئله به كفر مي‏انجامد! اينكه منطقه‏اي در كشور ما كوهستاني است و منطقه‏اي ديگر كويري، اين هم اقتضاي خواست و اراده الهي بوده است و...

 

 

لینک این مطلب در بالاترین

 

ادامه مطلب

 روح الله رشيدي، چهارشنبه 10 مهر1387 |     |....

 

 

 

نمي خواستم از علي بنويسم تا مبادا به اين كليشه هايي كه دامنگير همه شده _ حتي آنهايي كه مثلاً خيلي مي فهمند _ دامن زده باشم. اما از آنجايي كه همه ما به شدت «مناسبتي» هستيم و با «تقويم» و «اعدادش»، «بشين و پاشو» مي كنيم، مطمئنم كه اين روزها همه جا پر خواهد شد از نام علي و ايضاً «عدالت»اش. مي توان بخوبي تصور كرد كه تكيه كلام جماعت در اين روزها چه خواهد بود؛ «عدالت، با علي رفت»، «ما فقط شعار عدالت مي دهيم»، «اي كاش باز هم علي بود و عدالت را اجرا مي كرد» و از اين حرفها...

گريزي هم البته به امروز زده شده و احمدي نژاد را مورد «تفقد» قرار خواهند داد!

***

اين نوع برخورد با «علي» و «عدالت»اش، چندش آورترين قالبي است كه «همه» گرفتارش شده اند. نويسندگان براي «پز» دادن  و «خالي نبودن عريضه» و خطبا براي «اظهار فضل»، از «علي» مي گويند و «عدالت»اش. مردم نيز با شنيدن اين حرفها «لذت» مي برند و سري به علامت افسوس تكان مي دهند كه مثلاً نشان داده باشند «مي فهمند» علي چه مي گفت و چه ها كشيد!!

در چنين روزهايي، «همه» به شدت «آرمانگرا» مي شوند و يادشان مي افتد كه يك «علي»نامي بوده كه «كشته عدالتش شد».

بر اثر همين برخوردهاي مسخره است كه همه افتاده اند روي ريل «انتقاد از بي عدالتي» و حنجره مي درند كه چرا چنين شد و چنان نشد...

«همه» خيال مي كنند كه علي آمد و با يك «فوت» به جامعه اسلامي، همه جا را بهشت برين كرد و رفت! درست مانند «منجيان آسماني».

غالب جماعت، بر اثر همان خصلت «اسطوره بازي» چنين مي پندارند كه با حضور علي در راس حكومت، كارها به سامان رسيد و هيچ ملالي در جامعه اسلامي برجاي نماند.

***

اما تمام اين فعل و انفعالات، نقطه مشتركي دارند. و آن اينكه، «همه» اجراي عدالت را، هم «براي ديگران» مي خواهند و هم «از ديگران»! اساساً هيچ سهمي براي «خود» چه در «اجراي عدالت» و چه در «پذيرفتن اجراي عدالت» قائل نيستند.

همين جماعت هستند كه «لاف» علي مي زنند و فراموش كرده اند كه همان جماعتِ «مريد علي» بودند كه با علي چنان كردند.

روزي هجوم آوردند به در خانه علي و به او التماس كردند كه بيا و امير ما شو و چون تيزي تيغ عدالت را بر گردن احساس كردند، عطاي عدالت را به لقايش بخشيدند و تيزي بر علي كشيدند!

لابد حكايت آن مرد را شنيده ايد كه مثلاً مي خواست پهلوان شود و رفت سراغ «خالكوب» كه تصوير يك «شير غران» را بر بدنش حك كند! خالكوب، از دم شير شروع كرد. پهلوان، چون احساس درد كرد، پرسيد: الان داري كجاي شير را حك مي كني؟ و پاسخ شنيد كه: دمش را و پهلوان از فرط درد، گفت كه دمش را نخواستم و ... در انتهاي كار، اثري از تصوير شير بر پشت «پهلوان»  نبود!

جماعتِ عدالتخواهِ ما دچار «توهم» شده اند. «سوء تفاهمي» پيش آمده در موضوع «عدالت» و گويا، كم نيستند آنهايي كه اين «سوء تفاهم» و «توهم» را مي پسندند! بواقع «نانشان» در تداوم اين «سوء تفاهم» و «كج فهمي» است.

اي كاش از «علي» و «عدالت»اش نگوييم. اينگونه شايد بر حجم «ريا» و «تظاهر» افزوده نگردد!

 

 


 روح الله رشيدي، جمعه 29 شهریور1387 |     |....

 

 


نبرد برای عدالت؛

روحانیون در کجا ایستاده اند؟

 

از اینجا هم می توانید بخوانید

در اینجا هم از این نوشته استفاده شده است

 

 

ادامه مطلب

 روح الله رشيدي، سه شنبه 4 تیر1387 |     |....

 

 


عدالتخواهانی که لال شده اند!

وقتي هوا صاف بود، براي عدالت شعر مي سرودند، داستان مي ساختند، حنجره پاره مي كردند، پيراهن چاك مي نمودند، شب و روز از پای نمی نشستند، از این شهر به آن شهر در پی تبیین منشور عدالت و برشمردن مولفه های جامعه عدالت محور، در تکاپو بودند. «طرحی برای فردا» با محوریت عدالت ریخته می شد. همایش، جلسه و... هم که به وصف نمی آمد. خلاصه غوغایی به پا بود و سرانجام نیز این تحرکات نتیجه داد و جریان عدالتخواهی به توفیق سیاسی دست یافت. درست از همین زمان بود که ورق برگشت... 
  ****
هوا ابری شد. موانع آشکار شدند. درگیری ها به اوج رسید. گرد و خاک ناشی از این نزاع به آسمان بلند شد. با آن پیشینه درخشان، تصور بر این بود که بزودی فدائیان عدالت به میدان آمده و پشتیبان این طفل نارس خواهند بود. اما زهی خیال باطل! هیچ خبری از سینه چاکان عدالت نبود. نه شعری سروده شد. نه حنجره ای پاره گردید. نه همایشی برپا شد. نه از «طرحی برای امروز» خبری بود، نه از سخنرانی های آتشین و نه از فریادهای بلند و افشاگرانه ای که تا چندی پیش نقل محافل بودند... سکوت مطلق. اصلاً به روی خود هم نمی آوردند که روزی چنین فریاد و مطالبه ای داشتند.

براستی عدالتخواهان کجا رفتند؟ 
**** 
گروهی از جوانان نا آرام دیروز و فعالین جریان عدالتخواهی، چنین پنداشتند که کار تمام شد و خزیدند در مناصب دولتی و شدند مدیر روابط عمومی یا منشی دولتمردان. گویا ظرفیت اینان نیز بیش از این نبود و یا اینکه اساساً عدالت را در استقرار جناب خویش بر یک موقعیت اداری و دریافت حقوق و در یک کلمه «اشتغال» خود می دیدند. همین عده هستند که «آرمانگرایی» را «خیال پروری» جلوه داده اند. امروز دیگر هیچ نشانی از تحرکات آرمانخواهانه این دسته رویت نمی شود. 
**** 
گروهی دیگر بودند که به هوای درهم و دینار و برج و کرسی بر گرد عدالت جمع شده و با شم سیاسی قوی خود، توانستند پیش بینی کنند که نتیجه چه خواهد شد و شدند «عدالتخواه»! اما به محض آنکه تیزی عدالت را بیخ گوش خود احساس کردند، تیزی خود را آخته و شدند یکپا مخالف. اینان دریافتند که اگر قرار بر استقرار عدالت باشد، اولین عناصری خواهند بود که باید موضع خود را به دیگری واگذارند. پس عطای عدالت را به لقایش بخشیده و از سوراخ های از پیش تعبیه شده، گریز را بر ستیز ترجیح دادند. و برای آنکه «بزدل» و «بوقلمون» لقب نگیرند، تفسیر نوینی از عدالت ارائه کرده و فرمودند که «این آقایان اصلاً نمی دانند عدالت چیست». این دسته چشم به معادلات سیاسی سال آینده دارند تا شاید با امامزاده ای دیگر، حاجت روا شوند. 
**** 
گروهی هستند که آدمی را به حیرت وامی دارند. اندیشه گران و خطبایی که تا چندی پیش، جز «عدالت» چیزی بلد نبودند و امروز زبان در کامشان نمی چرخد. لال شده اند. اشعارشان بی وزن، قلم هاشان غلاف و قدم هاشان سست گردیده است. به چشم می بینند که عدالتخواهان، چگونه با فقر تئوریک مواجهند و ککشان نمی گزد. حتی حال ندارند نوشته ها و گفته های چند سال پیش خود را هم تکرار کنند. گویی آنهمه قیل و قال، برای بازارگرمی و جلب توجه بوده است. 
  **** 
می مانند قلیلی از وفاداران به گفتمان عدالتخواهی که چون پر کاهی در این وانفسا به این سو و آن سو می پرانندشان.
 

****

از این نوشته در نشانی های زیر هم استفاده شده است:

عدالت و عدالتخواهی در هوای صاف و ابری

http://www.adlroom.com/vdcg.39qrak9yypr4a.html

عدالتخوهان کجا رفته اند؟

 http://www.edalatkhahi.ir/002881.shtml


 


 روح الله رشيدي، دوشنبه 27 خرداد1387 |     |....

 

 

 


 

درنگ

آسمانها گله دارند: ز ما سیر شدید

بس که بر خاک نشستید زمین گیر شدید

پی اکسیر بریدید زگهواره تان

وایتان باد، نجستید و چنین پیر شدید

سر آن «بار امانت» چه بلا آوردید

که به جرمش همه مستوجب زنجیر شدید؟

محمدعلی بهمنی


آذرپيام