تبليغاتX
::: EBTEDA >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونيک

آرشيو وبلاگ

 



موضوعات

دنیای جدید
جامعه
دین و آئین
اقتصاد
درنگ
حکایت دل
برای عدالت





بخوانيد

جدال جمهوری با زنگیان کافوری
جهان ما به فوتبال چه نيازي دارد؟
مدرنیته و اسلام: از نظریهٔ رشد تا توسعه
نامه فردید به هاشمی رفسنجانی
اصولگرایی و اقتصاد بازار آزاد
مزایای زرد نویسی حرفه ای
بر سر علم اقتصاد چه آمده است؟
اقتصاد مختلط
ضرورت مهار مصرف گرایی نوین
هژمونی اقتصادی
آرشيو


همراهان

 

پیدا
هفته نامه آذرپیام
آرمان خواهی
عالمي ديگر
عدالتخانه
بارانانه
حلقه
زورنا
ايپك
چله
قافیه
بتکده
چیبین
ماغازا
واژگون
حاميان
آذر قلم
پلاک14
سولدوز
ایستگاه
عقل آباد
آقامهدی
پرسپکتیو
فصل هیوا
عصر ظهور
روز دلتنگي
کمی پنجره
رضا شيباني
خبرنگار میهن
محمود صارمی
تاکسی نوشت
تادور... تا قله نور
صدايي كه رساست
هذیان پاک
پروانگی
گفتمگفت
نسل آسمان
میم نوشت
چهل تیکه
روز وب
کلاس آبی
دالان مسدس
نون و القلم
دقیقه
قیام نو
دکتر حسین کچویان
به یاد یار سفر کرده

.

.

.

 

 

 

 

 

هر آنچه «تکرار» شود، خاصیت اصیل خود را از دست می دهد؛ از چشم ها می افتد؛ مبتذل می شود؛ قدرت تاثیرش را می بازد.

لازم نیست اقتصادخوانده باشیم تا قانون عرضه و تقاضا را بدانیم؛ عَرضه ی بیشتر، تقاضای کمتر و افت «قیمت» را به دنبال دارد و بر عکس.

همین تلویزیون خودمان، که ید طولایی در قباحت زدایی از تکیه کلام های ناپسند دارد، ابزارش چه بوده؟ «تکرار» و باز هم تکرار. آنقدر بعضی کلمات و جملات را گفتند و گفتند تا آنها را تبدیل به بخشی از فرهنگ عامیانه کردند. مثلاً همین جمله ی «حالشو می گیرم»، به واسطه ی هنرمندی طنازان تلویزیون، حتی تبدیل به تکیه کلام اهالی فرهنگ هم شد؛ بی آنکه کسی در معنای حقیقی اش دقیق شود.

روش های زندگی اشرافی و مسرفانه، فقط و فقط با «تکرار» در رسانه ها تبدیل به «حق مسلّم» بعضی شهروندان شدند؛ به گونه ای که امروز باید جمعیت کثیری کار کنند و عرق بریزند و بسوزند، تا جمعیتی قلیل از این «حق مسلّم» بهره مند شوند.

فنّ تکرار، فقط در قباحت زدایی از زشتی ها و پلشتی ها کاربرد ندارد. با این فنّ، می توان زیبایی ها را هم به تعطیلی کشاند و خوبی ها را تبدیل به خاکستر کرد؛ و ما در این عرصه نیز سابقه ی درخشانی داریم!

لطفاً نظاره ای به اطراف خود داشته باشید؛ چه می بینید؟ آیا جز «تبلیغ» زیبایی و نیکی و خوبی؟ همه ی در و دیوار شهر و بالا و پایین کوی و برزن، مزیّن و منقّش! به زیبایی هاست. اینطور نیست؟ ولی آیا کسی می تواند ادعا کند که نیکی، سکه ی رایج شهرماست؟ چه رمزی در این ماجراست؟ از یک سو، با «بمباران» تبلیغ نیکی مواجهیم و از دیگر سو، با قحطی آن.

متولیان تزریق مکارم اخلاق به رگ جامعه، تمام سرمایه و همّ خود را بر تولید و عَرضه ی انبوهِ خوبی ها نهاده اند و گمان شان نیز چنین است که بدین وسیله دارند به تکلیف الهی خود عمل می کنند. از بام تا شام، چشم و گوش مان با مجموعه ای از الفاظِ زیبای تکراری روبروست. سیما و صدای ملی هم در خدمت این تکرار است. از هر فرصتی برای افزودن بر دفعات این تکرار بهره می جویند؛ هر چه بیشتر، بهتر.

آیا دقت کرده ایم که در اثر این تکرارهای بی حساب و کتاب، چه «حقیقت»هایی تبدیل به «کلیشه»های بی ارج و قیمت شده اند؟ حقیقت هایی که هیچ تردیدی در راستی آنها نیست ولی به واسطه ی استعمال مکرر، از جایگاه اصیل خود تنزل یافته و بی اثر شده اند و دیگر کسی باور نمی کند که اینها «حقیقت»اند. حالا دیگر زورمان به این نمی رسد که به نسل نو بقبولانیم که «هر آنچه کلیشه شد، لزوماً به این معنی نیست که وجود ندارد»؛ نمی توانیم، آنها هم نمی پذیرند. ذائقه شان، همه ی کلیشه ها را پس می زند. حتی اگر آن کلیشه، حقیقی ترین پدیده باشد.

خواص نیز دست از کلیشه سازی برنمی دارند. هر کس در گوشه ای از سرزمین، بساطی پهن کرده و به زعم خود به ترویج حقیقت مشغول است.

مقدسات دینی را بنگرید. می بینید چگونه از تاثیر عمیق شان کاسته شده؟ دلیلش چیست؟ آیا جز تکرارزدگیِ بی قواره؟ بله؛ حرفی در این نیست که باید شعائر دینی را ترویج و تبلیغ کرد. ولی وقتی هر کس _با هر قد و قواره ای _ وارد میدان شده و تعدادی لفظ مقدس را بر زبان آویزان می کند، چرا نباید شاهد باقی ماندن مجسمه هایی از مقدسات باشیم؟ مجسمه هایی که زینت میادین شهرهاست.

آموزه های عمیق دینی، وقتی به تکرار مبتلا شدند، هیچ توفیری با نسخه های عرفانی مدرن نخواهند داشت.


 روح الله رشيدي، یکشنبه 15 شهریور1388 |     |....

 

 

حسینیه رقیب مسجد

+

رقابت می کنیم مثل فوتبال! 

+

بی خیال همه چیز

+

«شاه، سلطان، ارباب» به جاي امام

 

ادامه مطلب

 روح الله رشيدي، شنبه 21 دی1387 |     |....

 

 

 

نگرانی از به انحراف کشیده شدن عزاداری ایام محرم، همه را دست به کار کرده است. همه دارند نصیحت می کنند و هشدار می دهند که مراقب «نحوه»ی عزاداری ها باشید. «شکل» عزاداری ها نباید باعث «وهن» اهل بیت باشد؛ از «حرکات» ناپسند، در جریان عزاداری ها پرهیز کنید. «دشمنان» دارند «سوء استفاده» می کنند؛ «صحنه»های زشت در عزاداری ها، سوژه ی رسانه های مخالف اسلام می شود.

 

ادامه مطلب

 روح الله رشيدي، پنجشنبه 19 دی1387 |     |....

 

 

حسین را به جنگ حسین(ع) آورده اند

 

می خواهند حسین(ع) را بر زمین بزنند. اما زورشان نمی رسد. پس دست به دامن دوستداران حسین می شوند. چنان هنرمندانه عمل می کنند که هیچ کس نمی تواند تردیدی در اصالتش کند. می تراشند و می سازند و به نام حسین به خورد جماعت می دهند. نشانی اشتباه به مردم می دهند تا هم حسین را تبلیغ کنند و هم آنها را به دور خودشان چرخانده و آخر سر هم سر از ناکجاباد درآورند. از همین روست که امروز شاهد دهها حسین هستیم. هر کس برای خود مجموعه ای از بافته های بی بنیان ترتیب داده و به جمع حسینیان پیوسته است. به تعداد هر عاشق، حسین داریم. و با حسرت بدنبال یافتن اویی هستیم که در سال 61 هجری جان بر کف به مصاف خط انحراف رفت و سخت بی آبرویشان ساخت.

 

 

تجسم و تصوير به جاي حقايق تاريخ ساز

ما را به ديار خيال و اوهام رهنمون ساخته اند و از وادي «حقيقت» دور. همچون کودکانِ نابالغ، ما را بازي مي دهند. راستش را بخواهيد ما را بت پرست ساخته اند! آري بت پرست. بي آنکه خود بدانيم، تمام حقايق معرفتي مان را «مجسمه» و «تصوير» کرده و پيش رويمان نهاده اند تا با آنها مشغول باشيم. مي گوييم علي بن ابيطالب، بلافاصله مردي قوي هيکل را با شمشيري وحشتناک بدست و لباسي از حرير و ابريشم بر تن نشانمان مي دهند و مي گويند همين است که مي  بينيد. از حسين بن علي مي پرسيم، بلادرنگ تصوير مردي را نشان مي دهند که حسابي به خودش رسيده و البته به خاطر کاري که کرده در حال گريستن است. نشاني هر که را مي پرسيم، فقط «تصوير»ش را مي يابيم و از «آنچه کرده» و «آنچه گفته» خبري نيست. دقيقاً همان کاري که با الهام از يونان باستان در ديار فرنگ کرده و براي هرکدام از صفات انساني مجسمه اي بنا کرده و او را مي پرستند. مجسمه ي آزادي، الهه ي زيبايي، الهه ي خير، الهه ي شر، الهه ي قدرت و ...

 


 روح الله رشيدي، شنبه 7 دی1387 |     |....

 

 

 

يكي از برجستگان قوم، در يكي از مجالس رسمي، از خرافه‏زدايي در مراسم عزاداري سخن مي‏گفت و به شدت به كساني كه داستان‏هاي غيرمستند نقل مي‏كنند معترض بود. ايشان همچنين به درسهاي عاشورا و حضرت اباعبداله(ع) اشاره فرموده و يكي از موارد قابل توجه در ميان اين درس‏ها را «درس مبارزه با تبعيض نژادي» توسط امام حسين(ع) عنوان كرد. سپس براي اثبات اين موضوع، به جرياني در روز عاشورا اشاره نمود تا سيره عملي حسين(ع) را در برخورد با «آپارتايد» نشان دهد:

«امام حسين(ع) ميان فرزندش علي اكبر و غلام سياه تفاوتي نمي‏گذاشت. در صحنه جنگ عاشورا، كه علي اكبر بر زمين افتاده بود،‌ اباعبداله(ع) بر بالين فرزندش حاضر شده وسرش را بر زانوي خويش نهاد و صورتش را بوسيد. اين صحنه را، غلام سياهي،كه اتفاقاً از سربازان حسيني و در حال شهادت بود، ملاحظه كرده و آرزو كرد که ای کاش امام حسين(ع) با او نيز چنين برخوردي نمايد. در همين حال اباعبداله(ع) را بر بالاي سر خود ديد... حسين(ع) سر غلام سياه را بر زانو نهاده و دست به آسمان گشود و از خداوند خواست تا او را «روسفيد» گرداند و در اين هنگام چهره غلام سياه، نوراني شده و سفيدپوست شده و به ديدار پروردگار شتافت.»

اين خطيب توانا، با نقل اين داستان در پي آن بود تا سيره امام حسين(ع) و اسلام را در برخورد با مسئله تبعيض نژادي برجسته سازد ولي با همين كار، به روشني نشان داد كه سياه پوست بودن، چيزي خوبي نيست و بهتر است آدمي سفيد پوست باشد. حتي خداوند نيز بندگان سفيدپوستش را بيشتر دوست دارد. يعني اگر مي‏خواهيد پيش خدا برويد يادتان باشد قبلاً سفيدپوست باشيد. بي‏ترديد با اين وضعيت، گامهاي بلندي در راستاي «خرافه‏زدايي» از حماسه عاشورا برداشته خواهد شد و ما خواهيم توانست چهره غبارگرفته اسلام را عيان سازيم!‏


 روح الله رشيدي، سه شنبه 14 آبان1387 |     |....

 

 

 در چنین جامعه ای است که برای اعتراض به یک سخن ساده و یا یک حرکت کوچک مثلاً غیراخلاقی از جانب یک مقام مسئول در فلان سفر خارجی، «کفن پوش» می شوند ولی در برابر انحراف از اساسی ترین مبانی اسلام و انقلاب، حتی بیانیه نیز صادر نمی شود. در سایه رویکرد «ظاهرگرایانه» است که همواره برای مردم ایران، «حاشیه» مهمتر و جذاب تر از «متن» است. حاشیه دینداری، حاشیه اقتصاد، حاشیه سیاست، حاشیه ورزش و... بسیار حیاتی تر از متن آنهاست.

 

ادامه مطلب

 روح الله رشيدي، شنبه 27 مهر1387 |     |....

 

 


                       روحانیونی که دوست دارند کارمند باشند

 

 

 

ادامه مطلب

 روح الله رشيدي، شنبه 15 تیر1387 |     |....

 

 


پیش به سوی ماتریالیسم دینی

یک کیلو «اخلاق»، چند متر «تقوا»!

همه چیز در این جامعه «فرمولیزه» شده است. حتی «اخلاق» هم. برای اخلاق هم کتابچه در می آید و نمودار فراز و نشیب برایش رسم می شود. «خوبی» یا «بدی» به محک اعداد و ارقام سنجیده شده و «نیکی» و «پلیدی» با «کیلوگرم» وزن می شود. «تقوا» به «متر» محاسبه می شود! برای هر عملی، «برنامه سین» نوشته می شود. همانگونه که در پادگان های نظامی برای جزئی ترین حرکات و فعالیت های سربازان آموزشی تکلیف می شود. برای «خوب بودن» یا «بد بودن» زمان اختصاصی و البته محدود در نظر گرفته می شود. همانگونه که ما در محرم و رمضان سعی می کنیم خوب باشیم یا خوب بنمایانیم و باقی فرصت ها هیچ. 

ادامه مطلب

 روح الله رشيدي، سه شنبه 7 خرداد1387 |     |....

 

 


                         حاشيه هايي بر آنچه قيام عاشورا مي شناسيمش

                          حسین را به جنگ حسین(ع) آورده اند

 

می خواهند حسین(ع) را بر زمین بزنند. اما زورشان نمی رسد. پس دست به دامن دوستداران حسین می شوند. چنان هنرمندانه عمل می کنند که هیچ کس نمی تواند تردیدی در اصالتش کند. می تراشند و می سازند و به نام حسین به خورد جماعت می دهند. نشانی اشتباه به مردم می دهند تا هم حسین را تبلیغ کنند و هم آنها را به دور خودشان چرخانده و آخر سر هم سر از ناکجاباد درآورند. از همین روست که امروز شاهد دهها حسین هستیم. هر کس برای خود مجموعه ای از بافته های بی بنیان ترتیب داده و به جمع حسینیان پیوسته است. به تعداد هر عاشق، حسین داریم. و با حسرت بدنبال یافتن اویی هستیم که در سال 61 هجری جان بر کف و عزیز به مصاف خط انحراف رفت و سخت بی آبرویشان ساخت.

 

                            تجسم و تصوير به جاي حقايق تاريخ ساز

ما را به ديار خيال و اوهام رهنمون ساخته اند و از وادي «حقيقت» دور. همچون کودکانِ نابالغ، ما را بازي مي دهند. راستش را بخواهيد ما را بت پرست ساخته اند! آري بت پرست. بي آنکه خود بدانيم، تمام حقايق معرفتي مان را «مجسمه» و «تصوير» کرده و پيش رويمان نهاده اند تا با آنها مشغول باشيم. مي گوييم علي بن ابيطالب، بلافاصله مردي قوي هيکل را با شمشيري وحشتناک بدست و لباسي از حرير و ابريشم بر تن نشانمان مي دهند و مي گويند همين است که مي  بينيد. از حسين بن علي مي پرسيم، بلادرنگ تصوير مردي را نشان مي دهند که حسابي به خودش رسيده و البته به خاطر کاري که کرده در حال گريستن است. نشاني هر که را مي پرسيم، فقط «تصوير»ش را مي يابيم و از «آنچه کرده» و «آنچه گفته» خبري نيست. دقيقاً همان کاري که با الهام از يونان باستان در ديار فرنگ کرده و براي هرکدام از صفات انساني مجسمه اي بنا کرده و او را مي پرستند. مجسمه ي آزادي، الهه ي زيبايي، الهه ي خير، الهه ي شر، الهه ي قدرت و ...

 

                                       حسينيه، رقيب مسجد

حسين مال همه است. همه حق دارند از ساحت او بهره ببرند. من دوست دارم مستقل باشم و هرگونه که دلم خواست براي «آقايم» عزاداري کنم. بنده اهل مسجد و اين حرفها نيستم. اصولاً از مسجد خوشم نمي آيد ولي چه کنم که عشق «اربابم» ديوانه کرده مرا! مملکت همه که به اين آزادي. دست به کار مي شويم و داربستي در کنار کوچه و گذرگاه جماعت برپا مي کنيم و به عشق «سرورمان» تا نيمه هاي شب فرياد و ضجه مي زنيم. بيخ گوش ما هم «مسجد امام حسين(ع)» در سکوت مطلق با خودش خلوت کرده است.

جريان بدعت آميزي که هر روز در حال گسترش است و مسئولين متفکر ما به خيال اينکه حرکت هاي مردمي در حال تقويت اند، نتيجه منطقي اش اين مي شود که «راه حسين(ع) از راه خدا جداست»! حسين(ع) کار خودش را مي کند و خدا نيز کار خود را. ولي مي بينيد که طرفداران حسين(ع) از طرفداران خدا پرشمارترند! مسجد براي «عبادت» است و جاي عابدان و حسينيه براي «شفاعت» است و جاي «عاشقان» و اين دو در يک اقليم نگنجند.

 

                                   رقابت مي کنيم مثل فوتبال!

عرصه ي دينمداري را را ميدان تاخت و تاز و روکم کني کرده ايم. حسين را وسيله اي مي دانيم براي جلب مخاطب براي حضرت خودمان. حسابي کيف مي کنيم وقتي مي بينيم ابتدا و انتهاي صف مريدان ما _ و نه مريدان حسين _ ناپيداست. عقده هاي حقارت خود را در اين ايام ترميم مي کنيم. بازهم گلي به جمال حسين(ع) که به کار عده اي آمد. وعده و وعيد مي دهيم براي قاپيدن اعضاي فلان هيئت. تطميع مي کنيم فلان مداح پرآوازه را براي پيوستن به «جمع معنوي» خودمان. حتي اگر لازم شد آدم اجير مي کنيم تا گوش فلاني را بپيچانند و از ميدان بدرش کنند. هر چه باشد اينجا ميدان مسابقه است. بميرم برايت يا اباالفضل که خبري از «ايثار»ت نيست.

 

                                         بي خيال همه چيز

حسين(ع) براي بسامان ساختن جامعه بشري، عصيان کرد و تکليف مردمان تمام اعصار بعد از خود را در قبال پيشامدها روشن نمود. اساساً آنکه دور و بر حسين(ع) مي پلکد، نمي تواند بي خيال همه چيز باشد. ولي چنان کرده اند که اتفاقاً همينان، بي خيال ترين و سرخورده ترين هستند. _ البته روشن است که حسين داريم تا حسين(ع)_ به آنچه در اطرافشان مي گذرد وقعي نمي نهند. از فهم آنچه در جامعه شان روي مي دهد بيزارند. چشمان خود را بر هر چه رنگ بي عدالتي دارد بسته اند. همچون دراويش، سر به لاک خود دارند و با ذکر معشوق، از خود بيخود مي شوند. مي گويند «ما را به کار جهان هيچ التفاتي نيست»! حسين براي ما کافي است! پيش روي اينان حتي اگر سر حسين(ع) را هم از تن جدا کنند، خواهند گفت که «بي خيال». «عشق حسين» کفايت مي کند!

 

                             «شاه، سلطان، ارباب» به جاي امام

تمام سمبل هاي جور، به دست خود مظلومان، زنده و جاويد مانده اند. واژه هايي که به يادگار مانده از دوران استثمار و بهره کشي و رعيت آزاري بودند، در يک حرکت هنرمندانه، آنچنان با ادبيات ديني ما عجين و همراه شده اند که ديگر کسي جرات نمي کند بگويد که «شاه و سلطان و ارباب» زيبنده حسين(ع) نيست. امروز بيش و پيش از آنکه حسين بين علي(ع) را امام بدانيم، شاه و اربابش مي شناسيم. شان امام کجا و رتبه نازل ارباب کجا؟ نگاه مي کني به دفتر تاريخ و به روشني ردپاي شاهان و سلاطين جائري را ،که منافقانه نام حسين(ع) مي بردند، مي بيني. آنها براي تطهير خود، از پاک ترين هاي روزگار بهره جستند و چنين شد که با دست و زبان خودمان، اجازه نداديم تا دل آزارترين واژه هاي تاريخ به فراموشي سپرده شوند.


 روح الله رشيدي، یکشنبه 23 دی1386 |     |....

 

 

                                             نادانسته و از سر عادت و بر حسب مشهورات موجود، بر این پنداریم

                               که می خواهیم «جامعه مدرنِ اسلامی» بسازیم بی آنکه

                               نیازی به اندیشه در باب چیستی این جامعه آرمانی ببینیم.

                              خیال می کنیم با افزودن پسوند و پیشوند اسلامی یا مدرن

                          به پس و پیش واژگان، گام در مسیر «نوسازی اسلامی» نهاده ایم.

                           از این روست که بلافاصله پس از مواجهه با یک پدیده ذاتاً غربی،

                            لفظ «اسلامی» بدان می چسبانیم تا بشود «مدرن اسلامی».

                                  ولی کجاست چشم بینا و عقل حسابی که دریابد

             این دو مقوله از جنس هم نیستند که براحتی بتوان از ترکیبشان مقوله جدیدی ساخت...    

 

  حکایت سرگردانی ما ایرانیان در برزخ میان اسلام و مدرنیته تمامی ندارد و محدود و منحصر در ساحت اقتصاد نیست که اگر اینگونه بود شاید راه گریزی می یافتیم. این حیرانی، تمامی عرصه ها را در خود فرو برده و این واهمه نیز وجود دارد که شاید چندی دیگر، عرصه های انحصاری اسلام نیز به این سرگردانی مبتلا شده و مسلمین به نفع مدرنیته، در مرزهای اصیل اسلام هم عقب نشینی نمایند. سالهاست با مفهومی به نام «تجدد» _ که به غلط به مدرنیته ترجمه شده _ قرینو دمسازیم ولی هیچ از آن نمی دانیم و حتی نمی دانیم که چگونه میان او و دلبستگی های دینی مان به قضاوت بنشینیم. حتی بالاتر از آن، اساساً نمی دانیم که این دو مفهوم _ اسلام و مدرنیته _ از چه جنسی هستند و آیا در قواره هم اند که بخواهیم در کنار هم قرارشان دهیم!

  نادانسته و از سر عادت و بر حسب مشهورات موجود، بر این پنداریم که می خواهیم «جامعه مدرنِ اسلامی» بسازیم بی آنکه نیازی به اندیشه در باب چیستی این جامعه آرمانی ببینیم. خیال می کنیم با افزودن پسوند و پیشوند اسلامی یا مدرن به پس و پیش واژگان، گام در مسیر «نوسازی اسلامی» نهاده ایم. از این روست که بلافاصله پس از مواجهه با یک پدیده ذاتاً غربی، لفظ «اسلامی» بدان می چسبانیم تا بشود «مدرن اسلامی». ولی کجاست چشم بینا و عقل حسابی که دریابد این دو مقوله از جنس هم نیستند که براحتی بتوان از ترکیبشان مقوله جدیدی ساخت...

  «تئاتر اسلامی»، «سینمای اسلامی»، «فوتبال اسلامی»، «بانک اسلامی» و ... براستی چه کسی جرات دارد تا وزن و جنس اجزای این ترکیب ها را سنجیده و بر صحت آن تردید کند؟ می دانم که اینگونه سخن گفتن از مسلماتی نظیر آنچه ذکرشان رفت، به زعم کثیری از جماعت، فرو غلطیدن در دام تحجر پنداشته می شود، ولی آیا نمی توان یک پرسش کوچک نیز در این باب کرد؟! حرف این است که تکلیف ما _ ایرانیان مسلمان _ با این مقولات چیست؟ اگر مدعیان می گویند تکلیف روشن است، می پرسم چگونه؟ اگر روشن است پس درگیریها و چالش های ممتد و مستمر از بهرِ چیست؟ اگر می دانیم «تئاتر اسلامی» چیست، پس چرا جرات نمی کنیم مختصاتش را بیان کنیم. اگر خیلی شجاع و جسور باشیم می گوییم «تئاتر» با اسلام منافاتی ندارد ولی این که نشد راهبرد. اینکه بگوییم، اسلام با «سینما» منافاتی ندارد، به واقع حکم صادر کردن برای امر مباح است و دردی از جامعه هنری دوا نمی کند.

  همه می دانند که زایشگاه این پدیده ها «غرب مدرن» بوده و ما که امروز از تئاتر، سینما، فوتبال و ... سخن می گوییم، باید بدانیم که منظورمان دقیقاً همان است که در غرب زاده شده و الا در تاریخ اسلام سراغ نداریم که مسلمانانِ قدیم، سینما داشته باشند. سخن بر سر این نیست که سینما و تئاتر خوب اند یا بد _ که امروز نیک مطلق پنداشته می شوند _ بلکه مقصود این است که نسبت اسلام با این مقولات باید روشن شود و اگر روشن است به همان روشنی بیان شود.

  لابد به خاطر دارید که سینمای بعد از انقلاب چه فراز و نشیب سختی را پیموده تا به نقطه امروزی رسیده است. اگر مدیران فرهنگی جامعه ادعا می کنند که می فهمند «تئاتر اسلامی یا سینمای اسلامی» چه صیغه ای است، پس این همه برنامه نامتقارن و غیرمتوازن و متنافر در دوره های مختلف مدیریتی از کجا آمده اند؟ آیا همان فهمی که در دوره اصلاحات از سینما و تئاتر وجود داشت، امروز نیز همان وجود دارد؟ اگر اینگونه می بود، مدیر فرهنگی امروزی برای «پاکسازی» سینما و تئاتر تقلا نمی کرد. اگر مسیر مشخص است و جایگاه اسلام را در معادلات هنری می شناسند پس چه لزومی به شل کن و سفت کن های متوالی وجود دارد؟ اینکه می بینیم و یا می شنویم که فلان مدیر فرهنگی از پشت صحنه های غیراسلامی در تئاتر و سینما شکوه می کند، نشان از چه دارد؟ آیا براستی او نمی داند که برای ساخت یک فیلم و یا یک نمایش _ درخوشبینانه ترین حالت ممکن _ هیچ گریزی از رودررویی و تمرین دیالوگ توسط زن و مرد نامحرم نیست؟ چگونه می توان تئاتری ساخت که اعضایش با هم صمیمی نبوده و مدتها در کنار هم نباشند یا  دختر و پسر بازیگر چهره هم را نبینند؟

  عده ای در مواجهه با این پرسش ها به محصولات سینمایی حاوی مفاهیم دینی اشاره می کنند ولی آیا تمام سینما همین است؟ آیا اینکه چند بازیگر ریشو با ادبیات مودبانه مذهبی با هم برای هدفی مقدس به ایفای نقش بپردازند، نشانه سینمای اسلامی است؟ آری ممکن است در یک تئاتر یا یک فیلم سینمایی، با مضامین مذهبی و انسانهای مذهبی روبرو باشیم ولی هیچ تضمینی بر رعایت هماره دغدغه های دینی در آثار نمایشی وجود ندارد. البته این را نمی توان ایراد سینما دانست چرا که اساساً سینما برای بیان دغدغه های اسلامی! ایجاد نشده است... خود قضاوت کنید آیا جای آن ندارد که به این موضوع بیندیشیم؟

  اعتراف شجاعانه به اینکه «سینما، سینما ست» و لاغیر، ما را کمک خواهد کرد تا فارغ از دغدغه های ویرانگر، کلاه خود را قاضی کرده و مدتی را به اندیشه بگذرانیم تا شاید نسبت خود، اسلام و مدرنیته را دریابیم و آنگاه آگاهانه و عالمانه با دنیای مدرن و اقتضائاتش مواجه شویم تا بفهمیم که در این معادله چه می دهیم و چه می ستانیم.


 روح الله رشيدي، یکشنبه 22 مهر1386 |     |....

 

 

در یک روز رمضانی در یکی از منبرهای پرمخاطب وسط شهر خطیب عارف در باب فضایل علی بن ابیطالب(ع) سخن می گفت. او ادعا می کرد که با تلاش وافری توانسته است تا بیش از هزار فضیلت علی(ع) را کشف! و در قالب یک کتاب گردآوری نماید که انشاءالله بزودی در اختیار شیعیان قرار خواهد گرفت. در ادامه هم برای آنکه بر حض حاضرین افزوده شود یکی از آن هزار فضیلت علی(ع) را برمی شمرد. او می گوید: علی(ع) افضل از حضرت یعقوب است. چرا؟ چون یعقوب با گرگ سخن گفته و علی(ع) با شیــر! جریان هم از این قرار است که پس از آنکه برادران یوسف او را در چاه انداختند برای انحراف ذهن یعقوب به وی گفتند که یوسف را گرگ خورده است. و یعقوب گرگ را فراخوانده و او را مورد سئوال قرار داد که چرا فرزندش را خورده در حالیکه مشهور است که علی(ع) در یکی از جریانات بسیار ناب! تاریخ اسلام با شیر بیشه سخن گفت...

نتیجه گیری فنی این بافندگی! نیز این می شود که چون شیــر از گرگ قوی تر است و علی(ع) توانسته با شیر سخن بگوید پس افضل از یعقوب است!!! البته کم نیستند چنین مزخرفاتی که به نام ذکر فضایل معصومین ورد زبان حرافان است. با شنیدن اینچنین خزعبلاتی، عرق شرم بر پیشانی هر شیعه زاده ای نقش می بندد. حیرت از این است که چگونه است که مقدس ترین تریبون ها در اختیار چنین اشخاصی قرار می گیرد و چگونه است که با این قبیل دروغ های آشکار هیچ برخوردی صورت نمی گیرد؟ و چگونه است که مردمانی که پای اینچنین صحبتهایی می نشینند، ککشان هم نمی گزد؟


 روح الله رشيدي، شنبه 14 مهر1386 |     |....

 

 

  انقلاب اسلامي مبداء نوين ورود مفاهيم مذهبي و مقدس به زندگي اجتماعي مردم ايران شد. گرچه پيش از آن نيز عناصر مذهبي بخش مهمي از تعاملات مردم محسوب مي شدند. اما اين بار شكل رسمي تري به خود گرفت و به اصطلاح "مذهبي بودن" به گفتمان معمول جامعه مبدل شد. پس از اين بود كه ورود مظاهر ديني و يا منتسب به دين به عرصه اجتماع سرعت بيشتري به خود گرفت. به يكباره نمادهاي مذهبي عموميت يافته و در جاي جاي جامعه نمود يافتند. در سال هاي نخست با تاثيرپذيري از فضاي آرمانگرايي انقلابي، جهت گيري اصلي بر محور آرمانها و تغييرات محتوايي در نظام زندگي قرار گرفت ليكن از مظاهر نيز غفلت نشد. مردم انقلابي، شديداً در پي مشاهده تاثيرات نظام اسلامي در عرصه اجتماع بودند. اما ديري نپائيد كه اين تناسب به هم خورد و توجه به ظواهر و پوسته، در معادلات منتهي به ساختن جامعه، ارجحيت يافت. هر چند در اين مقطع نيز رگه هايي از ميل به عملي ساختن الگوهاي اسلامي در بطن نظام مشاهده شد...

  بكارگيري افراطي مفاهيم و عناوين مقدس و منتسب به مذهب در جامعه امروز، ظاهراً نشان از اسلامي شدن نظام زندگي دارد ولي به واقع قوتش در همان سطح ظواهر است و بس.

  به اطراف خود كه بنگريم انبوهي از عناوين و نمادهاي مقدس را مشاهده مي كنيم كه در تلاش براي «اسلامي نماياندن» جامعه به كار گرفته شده اند بي آنكه آن روي سكه عيان باشد. در اين سالها ذهنيتي بر متوليان و مديران جامعه حاكم شده است مبني بر اينكه هر چه بكارگيري «مقدسات» بيشتر باشد، مردم نيز به همان نسبت «مسلمان تر» شده اند. بر اين اساس است كه مي بينيم با بدسليقگي تمام، الفاظ و نمادهاي مقدس ديني را بر هر جاي مناسب و نامناسب كوفته اند. خيلي هم مسرورند از اينكه در مسير ديني كردن زندگي مردم گام هاي مهمي برداشته اند.

  در همین شهر تبريز، اسامي مشهورترين بيمارستانها را بنگريد. برای مثال پندار بر اين بوده است كه اگر نام امام خميني(ره) را بر متراكم ترين بيمارستان منطقه بنهند، نام امام(ره) را پرآوازه كرده و شخصيتش را ارج نهاده اند. غافل از اينكه روزانه تلخ ترين خاطرات هزاران نفر از مردم آذربايجان و استانهاي همجوار در همين بيمارستان رقم مي خورد. یعنی تا نام امام خميني(ره) به زبان آيد، بلافاصله مرگ و يا عليل شدن عزيزان بر پرده ذهن ظاهر مي شود و اين لابد خدمت بزرگ به امام خميني(ره) است!! چند قدم بالاتر بيمارستاني به نام شهيد قاضي طباطبايي قرار دارد كه محل تردد بيماران صعب العلاج سرطاني است و چگونه مي توان از مردمي كه به جنگ سرطان مي روند و غالباً مغلوب مي شوند انتظار داشت كه نام شهيد قاضي طباطبايي را با ماندگارترين لحظات زندگي خود قرين ببينند؟! بيمارستان شهيد مدني، بيمارستان شهدا، صندوق قرض الحسنه ثامن الائمه و ... اخيراً در يكي از خيابانهاي اصلي شهر تابلويي ديدم با اين متن: «کلینیک تخصصي ترك اعتياد باب الحوائج».

ادارات و سازمانهاي دولتي هم كه پيشتاز بكارگيري مقدسات هستند و لابد پيشتاز اعمال اسلامي!

  بر هر مجموعه دولتي كه وارد شويم، انبوهي از تصاوير امام(ره) و رهبر انقلاب و نوشتجات مذهبی را بر در و ديوار مشاهده مي كنيم كه به نامناسب ترين وجه، فضا را گرفته است. شايد به اين خيال كه جماعتي كه وارد سازمان مي شوند، امام(ره) و رهبر را بشناسند و یا ارتباطی معنوی با معصومین(ع) برقرار نمایند! ناگفته پيداست كه اگر عقلا بر مسند باشند، درمي يابند كه تاثير يك قاب عكس خوشرنگ با اندازه متناسب به مراتب بيشتر از دهها تصوير نامنتظم است.

  امروز كم نيستند افرادي كه گمان مي كنند هر چه بلندتر در بيخ گوش كسي فرياد بكشند، بهتر خواهد شنيد. و كم نيستند كساني كه خيال مي كنند هر چه استفاده از سمبل ها و نمادهاي مذهبي در كوي و برزن بيشتر باشد، اسلام نيز گسترش مي يابد!

  افراط و بدقوارگي در موضوع مقدسات، دلزدگي مفرطي نيز پديد مي آورد كه رشحاتي از اين وضعيت را در اطراف خود نظاره گر هستيم. اي كاش اسلام را بفهميم و آنگاه خواهيم ديد كه نسيم جانبخشش چگونه در دلها خواهد وزيد. 


 روح الله رشيدي، دوشنبه 19 شهریور1386 |     |....

 

 

«اي مردم، بزرگان، عبرت بگيريد از موعظه‏اي كه خداوند به اولياي خود در قرآن مي فرمايد. اگر شما خود را اولياي خدا مي‏دانيد و اگر دين داريد و مخاطب قرآن هستيد؛ پس بي تفاوت نمانيد و احساس تكليف كنيد. آيا نديده‏ايد كه خداوند در قرآن چندين بار به روحانيون مسيحي و يهودي به شدت، حمله فرموده و آنها را توبيخ كرده است؟! كه چرا مردان خدا در جامعه و در حكومت، بي عدالتي و فساد ديدند و سكوت كردند؟ چرا اعتراض و انتقاد نكردند و فرياد نكشيدند؟ ...

خداوند، علماي مسيحي، يهودي و روحانيون اديان قبل را چرا نكوهش كرد؟ ستمگراني جلوي چشم آنها فساد مي كردند و اينان مي‏ديدند و سكوت مي‏كردند و دم برنمي‏آوردند. بي‏طرف مي‏ايستادند و نگاه مي كردند. خداوند چنين كساني را كافر خوانده و توبيخ كرده كه چرا در برابر بي‏عدالتي و تبعيض و فساد در حكومت و جامعه اسلامي ساكت هستيد و همه چيز را توجيه و ماست‏مالي مي‏كنيد و رد مي‏شويد؟ چرا سكوت كرده ايد؟ اما مي دانم كه چرا نهي از منكر نمي كنيد و سازش كرده‏ايد. عده‏اي از شما مي‏خواهيد سبيلتان را چرب كنند و عده‏اي از شما هم مي‏ترسيد كه سبيلتان را دود بدهند. عده‏اي طمع داريد و سفره چرب مي خواهيد تا بخوريد و مي گوييد كه چرا خودمان را به زحمت بيندازيم و با نهي از منكر و انتقاد و اعتراض ريسك كنيم؟! فعلاً كه بساطمان رو به راه است و عده‏اي از شما نيز مي ترسيد... شما از سر ترس يا طمع سكوت كرده‏ايد و اعتراض نمي كنيد؛ اما مگر قرآن نمي خوانيد كه فرمود: «لا تخشو الناس و اخشون»؛ از مردم نترسيد. از حاكمان و صاحبان قدرت و ثروت نترسيد. از من بترسيد. آيا شما اين آيه را نديده‏ايد؟...

شما گروهي كه به آدم هاي خوب، مشهوريد و علماي دين، خوانده مي شويد، شما به خاطر خداست كه در نزد مردم، هيبت داريد و هم بزرگان و هم ضعفا از شما حساب مي برند و همه به نام دين به شما احترام مي گذارند و شما را بر خودشان ترجيح مي دهند، در حالي كه هيچ فضيلتي بر آنها نداريد و هيچ خدمتي به اين مردم نكرده ايد و مردم، مجاني براي شما احترام قائلند و شفاعت شما را مي پذيرند، شما به نام دين است كه اعتبار و نفوذ كلمه داريد، در خيابان‏ها مثل شاهان راه مي رويد و با هيبت و كبكبه رفت و آمد مي كنيد. به راستي چگونه به اين اعتبار و احترام اجتماعي رسيده ايد؟ فقط بدين علت كه مردم از شما توقع دارند كه به حق خدا قيام كنيد؛ اما شما اغلب موارد از انجام وظيفه و احقاق حق الهي كوتاهي كرده ايد و حق رهبران الهي را كوچك شمرده ايد. شما حق مستضعفان و طبقات محروم جامعه را تضييع كرديد. شما نسبت به حق ضعفا و محرومين كوتاه آمديد. اين حقوق را نديده گرفتيد و سكوت كرديد. اما هر چيز كه فكر مي كرديد حق خودتان است، مطالبه كرديد. شما هر جا حق ضعفا و مستضعفين بود، كوتاه آمديد و گفتيد كه انشاء الله خدا در آخرت جبران مي كند؛ اما هر جا منافع خودتان بود آن را به شدت مطالبه كرديد و محكم ايستاديد؛ چرا؟ ... مي بينيد كه پيمان هاي خدا در اين جامعه نقض مي شود و فرياد نمي زنيد؛ اما همين كه به يكي از ميثاق هاي پدرانتان بي حرمتي مي شود، داد مي زنيد. ميثاق خدا و پيامبر(ص) زيرپا گذاشته شده و شما آراميد، سكوت و توجيه مي كنيد. ميثاق پيامبر در اين جامعه تحقير شده است. لال ها، زمين گيران، كورها و فقرا و بيچاره ها در سرزمين ها و شهرهاي اسلامي بر روي زمين رها شده‏اند و بي‏پناهند. و كسي به اينها رحم نمي‏كند. شما به اين وظيفه الهي و ديني‏تان عمل نمي كنيد و وقتي كسي مثل من هم مي‏خواهد، عمل كند، كمكش نمي‏كنيد... » 

اين فرياد حسين بن علي(ع) است كه از حلقوم تاريخ بلند مي‏شود و گويي همين امروز است كه نداي دردآور پسر علي در كنار كوه منا، بزرگان، مفسران قرآن، علماي دين، نخبگان، روشنفكران و اصحاب پيامبر را خطاب قرار مي‏دهد.

اين گفتار و گفتارهاي مشابه سيدالشهداء(ع) به روشني بيان مي‏دارد كه بردن نام حسين(ع) هزينه‏بُر است. نمي‏توان پشت نام حسين(ع) پنهان شد و لايه‏اي از عافيت‏طلبي را بر گِرد «محبت» او كشيد. به واقع، بردن نام حسين(ع) نه تنها«مصونيت»آور نيست كه مسئوليت‏آفرين نيز هست.

شهادت حسين(ع) كفاره گناهان ما نيست. 

 

 


 روح الله رشيدي، پنجشنبه 5 بهمن1385 |     |....

 

 

اينكه هوا گرم است يا سرد، مشيت و خواست الهي است و ما حق اعتراض به اين رويه را نداريم. اينكه در نقطه‏اي از زمين كوهي بلند سربرافراشته و در جايي ديگر دره‏اي عميق شكل گرفته، اين هم خواست پروردگار بوده و پرسش از چرايي اين مسئله به كفر مي‏انجامد! اينكه منطقه‏اي در كشور ما كوهستاني است و منطقه‏اي ديگر كويري، اين هم اقتضاي خواست و اراده الهي بوده است و...

يكي از اهالي جامعه خودمان با چيدن اين صغري و كبري‏ها به اين نتيجه رسيد كه «اينكه يكي ثروتمند است و از تمامي نعمات دنيوي بهره‏مند، و ديگري در حضيض فلاكت، اين بر اساس خواست، مشيت، تقدير و اراده الهي بوده است و ما موظف به تبعيت از اين اوضاع هستيم.»

ايشان با بهره‏گيري از اين متد، ثروت‏اندوزي و رفاه عده‏اي از اهالي جامعه و در مقابل فقر و تنگدستي عده‏اي ديگر را به قضاي الهي گره مي‏زند و بدين ترتيب مهر سكوت بر دهان هر معترضي مي‏كوبد. بر اساس اين منطق است كه «عدالتخواهي» يعني كشك و علي(ع) و حكايت عدالت او يعني افسانه. تراشيدن اين منطق كار كوچكي نيست. بواسطه همين شيوه است كه تاريخ شاهد تسليم بي‏قيد و شرط فقرا در برابر اغنيا است. چرا كه فقرا همواره مؤمن‏تر از اغنيا بوده‏اند پس بيش از آنها نيز مقيد به خواست الهي! هستند. همين منطق توانسته است اين فكر خداپسند را در مخيله مستضعفين فرو كند كه «اگر خدا مي‏خواست به ما هم مي‏داد».

وقتي مستضعفين با چشمان خود مشاهده مي‎نمايند كه بر دروازه عمارتي مجلل و چشم‏گير، حك شده است كه «هذا من فضل ربي»، ناخودآگاه خدا و مشيت او را به ياد مي‏آورند و اين يعني تعليم معارف دين! وقتي خداوند از «فضل» خود به بعضي‏ها عنايت مي‏فرمايد، چرا ما چشم ديدنش را نداشته باشيم. اگر يكي از اهالي همين شهر خودمان با عنايت خدا! توانسته است عمارتي باشكوه را در فلان نقطه شهر برپا كرده و در بهمان نقطه شهر نيز بساطي ديگر و ... كجايش ايراد دارد؟ همه مي‏توانند داشته باشند به شرطي كه خدا بخواهد!

آري اين است رويه غالب براي توجيه جامعه طبقاتي ما و ما نيز محكوم به پذيرفتن اين خذعبلات هستيم. چرا كه اگر نپذيريم از مرز «ايمان» خارج شده‏ايم. بر اين اساس، تنها چيزي كه در جامعه ما فاقد ارزش تلقي مي‏شود، كار و تلاش و عرق جبين است.

آنهايي كه بيشترين انرژي را مصروف مي‏كنند كمترين بهره‏مندي را از منابع مادي دنيا دارند و در مقابل نيز خيل كثيري وجود دارند كه با يافتن كوره‏راههاي ايجاد شده توسط نظام اداري مالي كشور، ثروتي برپا كرده و در رفاه و عيش به سر مي‏برند و در مقابل هر معترض يا منتقدي «تفضل» خدا را پيش مي‏كشند. در حاليكه از معارف اسلامي به روشني حكايت از اين دارند كه خداوند حاكمان را موظف به رسيدگي به احوال فقرا كرده و براي جلوگيري از دست به دست شدن ثروت در حيطه عده‏اي خاص، نظامات گوناگون مالي را ترتيب داده است. حال چگونه اين خدا مي‏تواند به فقر و فلاكت عده‏اي از بندگانش رضايت دهد؟!

اين تناقض آشكار در معادلات اجتماعي اين سرزمين، بازخوردهاي متعددي در عرصه فرهنگ، اقتصاد و اجتماع به همراه دارد. افرادي كه به برخي بزهكاري‏ها روي مي‏آورند، تحت تاثير اين فضاي ناعادلانه اقدام به ارتكاب جرم مي‏كنند. تلاش‏هاي طاقت‏فرسايي كه يك كارگر براي تامين حداقل معاش صورت مي‏دهد، آنچنان سخت است كه بعد از چند صباحي، جسمي عليل و درمانده را مقابل چشم قرار مي‏دهد كه منتظر فرا رسيدن موت است. ملاحظه اين وضعيت به قدر كافي تحريك‏آميز بوده و مي‏تواند انگيزه بسياري از دست‏درازي‏ها نيز باشد.

وقتي در جامعه‏اي دارا بودن برخي امكانات زندگي، اعم از مسكن، خودرو، درآمد كافي و... فضيلت شمرده مي‏شود و در عين حال شرايط مساوي براي كسب اين امكانات براي همگان فراهم نمي‏آيد بديهي است كه در چنين شرايطي، عده‏اي از محرومان براي دستيابي به آن مقصود در انديشه مسيرهاي نامتعارف باشند و اين عده قرباني همان بي‏عدالتي مي‏شوند. اوضاع زماني بدتر مي‏شود كه اندكي نيز لعاب دينمدارنه به «بي‏عدالتي» حاكم بزنيم. در اينصورت است كه موانع اخلاقي ناشي از دينداري نيز كاركرد خود را خواهند باخت.

ما بايد از بستن تهمت به خداوند بپرهيزيم. بي‏لياقتي و زياده‏خواهي عده‏اي را به حساب تقدير الهي نگذاريم. عطش ثروت‏اندوزي را در جامعه بايد به عنوان خطر بزرگ باور كرده و براي فرونشاندن آن تلاش كنيم. بايد بپذيريم كه جهت جريان جامعه به سمت عدالت نيست و در  شرايطي كه  صداي شكستن استخوان‏هاي عده‏اي به گوش مي‏رسد، خود را با ملغمه‏اي از متدهاي رنگارنگ مشغول نسازيم. همچنين يادمان باشد‏ كه «كاري به كار خدا نداشته باشيم!»


 روح الله رشيدي، پنجشنبه 14 دی1385 |     |....

 

 

در ايامي همچون محرم و رمضان با خود مي انديشيم چگونه است كه با وجود گستردگي مناسك ديني و شعائر مذهبي در ميان مردم، همواره با گيرهاي فراوان اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و حتي سياسي مواجه هستيم؟ بويژه وقتي مشاهده مي كنيم كه ساليانه صدها هزار نفر به زيارت خانه خدا مشرف مي شوند،‌آن هم با آن شرايط سخت و ضوابط ريزي كه براي حاجي شدن پيش بيني شده است، و پس از بازگشت ايشان از سفر حج هيچ تغييري در جامعه رخ نمي دهد، در چنین شرایطی تناقضي آشكار ميان «داشته»ها و «كرده»ها در ذهن ايجاد مي شود.براستي چرا اينگونه است؟ نكند ما نيز همچون مدرنيست هاي عصر روشنگري كه به «افسون زدايي» از جهان پرداختند، حركت مشابهي در قبال دارايي هاي مكتبي مان انجام داده ايم؟! چگونه ممكن است تعاليم مربوط به حج را دانسته باشيم و با فلسفه تمام حركات ريز و درشت آن آشنا باشيم و در عين حال اين حركت بزرگ نتواند آبي از آب را تكان دهد؟

اوضاع آنزمان خرابتر مي شود كه مسئول و صاحب منصبي براي چندمين بار «توفيق» تشرف مي يابد. كيست كه نداند امروز در اين مملكت آنچه وجود ندارد كار است و در اين وانفسا رها كردن يكماهه امور با توجيهات ماوراءطبيعي خيلي جالب مي شود. بعيد نيست در جمع اين صاحب منصبان، فردي باشد كه بيش از يك دهه در فلان شهر «افتخار خدمتگزاري» دارد. ناگفته پيداست كه اين جناب مي توانست در اين مدت زمان وجب به وجب شهر را زير و رو كرده و با تمام مردم آن حتي چندين بار ملاقات نموده و حداقل خود را مردمي جلوه دهد، اما هيچگاه چنين نكرده و شايد نام برخي خيابانهاي شهر نيز به گوشش نخورده باشد! حال اين جناب عزم سفر نموده و براي رهايي از «حصار تنگ» جامعه و اندكي نزديكي به حضرت ربوبي به ديار وحي مي رود و اصولاً به كسي مربوط نيست كه چرا مي رود. مهم آن است كه او مي رود و همه موظفيم حلالش كنيم و او مطمئن است كه هيچ حقي از «ناس» بر گرده اش نيست. چرا كه ميداند اگر به اندازه نخي كه با آن دگمه اي دوخته است حقي از ديگران با او باشد حجش مقبول نيست.

براستي كسي كه يكبار به آن ديار رفت و چيزي نگرفت چرا فكر مي كند كه در دفعات ديگر مي تواند گمشده اش را بازيابد؟ شايد بدنبال چيزي است كه در آنجا نيست و نشاني را اشتباه دريافت نموده است. اي كاش يكبار ديگر مقدمات حج را مرور كنيم. اي كاش يك لحظه بايستيم و مراد خدا را از وجوب حج بنگريم. آيا نمي توان سئوال نمود كه چرا همگان در موسم حج به ياد فقرا مي افتند؟ آنهم فقراي با شخصيت و خوش لباس و خوش مركَب! آن مسئولي كه درب اتاقش بخاطر «بررسي مشكلات مردم» به روي «مردم»! بسته است چرا مي انديشد كه مي تواند «حــاجي» باشد؟ آن صاحب سرمايه اي كه حاضر نيست به كسي «رمز و راز» ثروتمند شدنش را بازگويد، با چه اميدي راهي مي شود؟ آيا اين دسته از «حاجيان» صف طولاني «نيازمندان» و «مسكينان» و «ابن سبيلها» را زيارت نموده و از آنها حليت طلبيده اند؟ و آيا «سكونتگاه»هاي گِلين را كه به وزش ملايم بادي پاييزي بسته است، زيارت كرده اند؟ آيا همه حاجيان مفهوم «حق الناس» را براي خود حل كرده اند؟

خوب اشكالي ندارد. بروند. سفر بخير. «حجهم مقبول و سعيهم مشكور». آيا براي بعد از بازگشت خيالي انديشيده اند؟ يا شايد در همان لحظاتي كه طواف ميكنند به فكر نوبت بعدي هستند؟

نگارنده «حاجي» نيست و شايد به همين خاطر درنيابد كه «حاجي» شدن چه لذتي دارد و قطعاً درنمي يابد آن لحظه اي كه در پيشگاه رسول خدا ايستاده و با او حرف ميزني چه حالي به آدمي دست ميدهد! آنزمان كه روبروي گنبد سبز ايستاده و از «روزگار خوش» امت محمد(ص) برايش مي گويي قابل وصف نيست. در آن ساعتي كه كنار بقيع و مقابل مجاهدان صدراسلام، آنچه بر سر مسلمين آمده است را مرور ميكني چقدر شيرين است...

اي كاش يكي فرياد مي زد كه :

اي قومِ به حج رفته كجاييد كجاييد

معشوق همينجاست بياييد بياييد


 روح الله رشيدي، دوشنبه 29 اسفند1384 |     |....

 

 

به موازات اتفاقات اخير در عراق و مطرح شدن مجدد «لزوم وحدت شيعه و سني»، پاره اي مباحث نيز در حاشيه اين راهبرد پيش آمد كه بار ديگر ضرورت واكاوي در مفهوم تشيع و تسنن را برجسته نمود. در شرايطي كه با برانگيخته شدن احساسات ديني مسلمانان، ميل به وحدت بيش از گذشته در مسلمين برانگيخته شده، عده اي ناآگاهانه و عده كثيري نيز تعمداً انگشت بر روي نقاط افتراق نهاده و به بهانه «نشر حقايق» وقايع تاريخي را بازخواني نموده و به آشفته تر شدن اوضاع دامن ميزنند. اين جريان در هر دو طيف «شيعيان» و «اهل تسنن» وجود دارد. بگونه اي كه جبهه اي دائمي در جامعه مسلمين گشوده شده است كه با اصرار زايدالوصفي همديگر را به دوري از اسلام راستين متهم ميكنند. طبيعي است كه از اين جدالها هيچ نصيبي عايد اسلام و مسلمين نشود همچنانكه در قرون گذشته نيز نشده است. بهترين شاهد براي اثبات اين مدعا، اضمحلال دو امپراتوري بزرگ اسلامي، صفويه و عثماني، در قرنهاي گذشته است. هر كدام از اين دو امپراتوري، با پيش كشيدن «شيعه بودن» يا «سني يودن» سالها باهم جنگيدند آنچنانكه در اثر اين جنگها هر دو دچار فرسايش شده و به غايت تضعيف شدند. اين زوال قدرت به قدري آشكار بود كه گروه كوچكي از افغانها توانستند حكومت مقتدر صفوي را به تسليم وادارند. از آن سو نيز امپراتوري گسترده عثماني با تجزيه روبرو شده و هر روز بخشي از سيطره خود را از دست داد و امروز كشوري كوچك به نام تركيه از آن به يادگار مانده است. بهره برداري دولتهاي تازه قدرت گرفته اروپايي از اين وضعيت، بسيار واضحتر از آن است كه نياز به استدلال تاريخي باشد. امروز در برخي محافل زمزمه هايي شنيده مي شود مبني بر اينكه تشيع و تسنن غيرقابل جمع اند و صحبت از وحدت شيعه و سني به منزله فراموش كردن ستمهايي است كه بر شيعيان شده است. بدين ترتيب، وحدت يعني كشك. دسته ای نیز با اکراه می پذیرند که همه چیز را نباید گفت و در نگاه اینان مصلحت تا حدی قابل مراعات است. اگر بپذيريم كه در هر دو مذهب، عناصري افراطي وجود دارند كه درك كاملي از شاكله اسلام ندارند، بايد اين را نيز بپذيريم كه همين افراد، اخلاف كساني هستند كه در طول تاريخ به بهانه هاي مختلف «شيعه كشي» و «سني كشي» راه انداخته اند. چه آن سلطان عثماني و چه آن پادشاه صفوي كه حضور شيعه را در مملكت سني و زندگي سني را در بلاد شيعي برنمي تافتند، هر دو آتش اين جريان را برافروخته تر ساخته اند. امروز نيز كه عده اي با «اجتهاد»هاي ساختگي و بي بنياد حاضر نيستند شرايط خطرناك و حساس جهان اسلام را درك كنند، دچار همان اشتباه تاريخي مي شوند. وقتي قضیه «حفظ اسلام» پيش مي آيد، بويژه آنكه همگان ميدانند که دشمن مشتركي در كمين نشسته تا شيعه و سني را به يك چوب ببندد، لاجرم هزينه هاي آن نيز بايد پرداخته شود. نميتوان هم داعيه اسلام داشت و هم بر اختلافات تاكيد داشت. مشخص است كه نفعي در اين حركت نهفته نيست. به زعم حقير، مقطع كنوني آوردگاه نهايي اسلام و تمدن خداگريز غرب است مع الاسف، هر اندازه كه در آنسوي ميدان تامل و تدبر و درايت مي بينيم، در اين سو غفلت و بي تدبيري و احساسات منفي بيداد مي كند. در چنین احوالی موضوع وحدت نه مصلحت که یک ضرورت است و بار دیگر رسالت علما در اين كشاكش بيش از پيش به چشم ميآيد. و تاریخ آماده ثبت نتیجه این رویارویی بزرگ و تعیین کننده است.


 روح الله رشيدي، شنبه 20 اسفند1384 |     |....

 

 

 


 

درنگ

آسمانها گله دارند: ز ما سیر شدید

بس که بر خاک نشستید زمین گیر شدید

پی اکسیر بریدید زگهواره تان

وایتان باد، نجستید و چنین پیر شدید

سر آن «بار امانت» چه بلا آوردید

که به جرمش همه مستوجب زنجیر شدید؟

محمدعلی بهمنی


آذرپيام